یکلیا و تنهایی او - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 0:48
بخش هایی از داستان "یکلیا و تنهایی او" نوشته تقی مدرسی نه یکلیا چیزی مرا نمی ترساند و از چیزی متعجب نمی شوم. ترس و تعجب با اشخاص کوچک و وحشی بازی می کند. "یکلیا به من جواب بده او را چطور دوست می داشتی؟" "جانم در طلب او می سوخت. وقتی که مرا دز آغوش می فشرد و یا لبم را گاز می گرفت، یاس گناه به ق
به مرگ آمیخته ایم - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 12:53
به مرگ آمیخته ایم وقتی که در خوابیم آنگاه که بر قله ی کوه ها می ایستیم زمانی که معشوقه ی خود را به آغوش می کشیم xa0 به مرگ آمیخته ایم همچون درختان که هیچ ثمره ای از میوه هایشان نمی بینند جز تکرار درد های درخت بودن! xa0 به مرگ آمیخته ایم همچون فصل ها،اگر که بدانی و همچون دریا، نه برای ماهی ها حالا به...
ناامیدی - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 12:53
ناامیدی یه سیاهچاله است که همه چیز رو می بلعهxa0 پی نوشت: If you assume that there is no hope, you guarantee that there will be no hope. If you assume that there is an instinct for freedom, that there are opportunities to change things, then there is a possibility that you can contribute to making a
نمی خواهم - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 12:53
می دانی باید زمان زیادی بگذرد تا قلبی دوباره به تپش بیفتد ترس خون را منجمد می کند مغز یخ می زند روح آتش می گیرد انسان باز می ایستد xa0 ستاره ها راه را نشان می دهند انسان اما دست هایش را در زمین فرو می برد در کوه ها در رودخانه در اقیانوس در خون برادرش xa0 نمی خواهم بروی نمی
تنهایی آدم - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 12:53
شما فکر می کنید که تنهایی یک روز تمام می شود. بگذارید بگویم شما چگونه فکر می کنید، اینگونه: " خوب با فلانی دوست شم دیگه تنها نیستم. خوب خدمت تموم شه برم تو اجتماع دیگه تنها نیستم، خوب برم سر کار با چهار نفر آشنا می شم دیگه تنها نیستم، خوب زن بگیرم دیگه تنها نیستم، خوب بچم به دنیا بیاد دیگه تنها نیست
ساده تر بود اگر- دکلمه - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 10:23
شعر پست قبل رو برای witch عزیزم نوشتم که متولد اولین روزهای بهاره. این هم دکلمه اش با صدای نه چندان زیبام امیدوارم خوشتون بیاد. ساده تر بود اگر
سرخپوست بعد از رفتنت - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 10:23
همه چیز خالی است شبیه به آینده شبیه به برگ های سوزنی درخشنده ی کاج در آن بعد از ظهری که تو رفته بودی شبیه به خنکای آب جویباری که از پاهای تو عبور می کرد در یکی از آن خاطرات نداشته ی مان! همه چیز به رفتن تو ختم می شود من به رییس جمهور قول داده ام می دانی، حالا شاید کسی پایش را به داکوتا نگذارد اما م
زامبی عزیز - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 0:47
بعد از اینکه خاله و مامان خیلی هم را بغل کردند و چای خوردند خاله گفت که باید برود به مادر بزرگ سر بزند و شب بر می گردد. خاله که رفت چند دقیقه بعد زنگ خانه مان را زدند و سوغانی را آوردند. خیلی بزرگ بود. یک کارتن بزرگ که از یخچالمان هم بزرگتر بود. بسته را که باز کردیم مادر داد زد: "وای زامبی" و فرار ک
ساده تر بود اگر... - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 0:47
موهای تو همچون شعری بلند و موزون در مقابل چشمانم به رقص در آمدند زیباییت در من ریشه دواند بیابانی بودم و جنگلی شدم دشتی مرده بودم و رودی در من جاری شد شبی تاریک بودم و نور از منافذ بی رمق پوستم جهان را روشن کرد xa0 فقط چند روز دیگر فقط چند روز دیگر، xa0تو به جهان سلام می دهی همچ
کارنامه ی آخر سال - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:12
دقیقا نمی دونم هنوز چند نفر اینجا رو می خونن. شبیه یه خونه متروکه شده که گاهی یه نفر درش رو باز و بسته می کنه. خودم واقعا دیگه نمی تونم بنویسم حالا نه که قبلا خیلی چیز فوق العاده ای می نوشتم ولی همونم دیگه نیست. دوست داشتم بدونم شماها نظرتون در مورد من و نوشته هام و کلا هر چیزی که به من مربوط می شه ...
تشکر - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:12
از همه ی دوستانی که برای پست قبل چه خصوصی و چه عمومی کامنت گذاشت و نظرشون رو گفتن واقعا خیلی خیلی خیلی از صمیم قلب ممنونم. بعضی از دوستان رو که حتی فکرش رو هم نمی کردم من رو دنبال کنن. بعضی دوستان گفتن که امیدوارند اینجا بسته نشه. من قصد ندارم اینجا رو ببندم تا جایی که بتونم و خودم نیاز داشته باشم و
آن هنگام که نفس هوا می شود - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 23:31
بخش هایی از کتاب " آن هنگام که نفس هوا می شود" نوشته ی پال کالانیتی جراح متخصص اعصاب که بر اثر سرطان در گذشت. شادمانی غایت زندگی نیست مغز های ما چکار میکنند؟ اگر چه ما از خود اختیار داریم اما خوب سیستم زیست شناسی مان هم مهم است.مغز هم یک ارگان است تابع تمام قوانین فیزیک پس به نوعی مغز همان سیستم
خاطره نسازید - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 21:33
" خاطره نسازید خاطره می کشه" اینو آدم فضایی گفت وقتی بعد از اینکه اشکهاشو پاک کرد ازش پرسیدیم که یهو چت شد. یاد سیارش افتاده بود. گفتیم عاشقم شدی ؟ گفتش سیاره ی اونا این چیزا رسم نیست و همه می رن سر اصل مطلب گفتیم اصل مطلب؟ خندید همه خندیدن.xa0 نوشتن به شکل بی شرمانه ای عبث به نظر می رسه. معلق بودن ...
دندان آسیاب - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:43
دندان آسیابی که هشت سال پیش پر کرده بودم پوسیده شد، شکست و ریخت. انگار هر چیزی که در یک دهه ی گذشته در زندگیم شروع کرده ام در حال فرو ریختن است. مثل کاب در اینسپشن که دنیای زیبایی که در رویا ساخته بود در نهایت به ویرانه ای تبدیل شد. دست توی جیب می برم اما توتم خود را گم کرده ام. خوابم یا بیدار؟xa0
ناتوان از نوشتن - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:43
چشمم از شروع کردن ترسیده. از بس هر چی شروع کردم تهش هیچی بوده. تهش دره بوده. تهش سقوط بوده. منم بال نداشتم که پرواز کنم چون تکامل یافته تر از پرنده هام که این دیگه واقعا مسخره است. داستان شروع می شه. یه جمله، یه خط، یه پاراگراف و همونجا تموم میشه. نمیشه ادامه داد. چشمم از ادامه دادن هم ترسیده. دیروز...
روز زن - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:43
زن گفت:xa0 برای من شعری بگومرد گفت:xa0 چشمانت...
کوه - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:43
اون بالا که بودم هی با خودم می گفتم بپر وال شاید معجزه بشه و همه ی صخره ها دریا بشن بیشتر که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که به معجزه باور ندارم تند بادهای حقیقت وزیدند.xa0
به اسمم روی لبهای خیس تو... - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 17:32
تلفن زنگ می خورد. مردی تصمیم گرفته تا شماره ای را بگیرد. تلفن زنگ می خورد. مردی که پشت خط بود دستهای کارگری زمختی داشت. گوشی تلفن را برداشته بود، شماره را گرفته بود و نمی دانست که چرا. یک ساعت قبل همه ی حقیقت را فهمیده بود. می خواست مطمئن شود. شاید هم امیدوار بود تا همه چیز دروغ باشد، یا یک خواب مشو...
دلتنگی احمقانه - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 17:32
دلتنگی گاهی اونقدر احمقانه است که آدم از خودش خجالت می کشه.
این شعر... - تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 18:08
این شعر منطقی نیست ببوسید مرا ببوسید مرا ای گلوله ها ای قاصدان عجیب این هزاره ی خطرناک پیشانی ام را، قلبم را، چشمانم را، xa0 در خان یونس،xa0 در بوستون،xa0 در اورشلیم، همین جا در همین تهران خودمان مرا متهم کنید به جنایت علیه بشریت و این کلمات را به آتش بکشید xa0 xa0 کلمه قاصر است شعر فروکاهیده به حضو...

برچسب‌های مرتبط

خیابان های تنهایی | خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد | خدا رو شکر به انگلیسی | خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون | خدا رو شکر | خدا رو شکر محرمتو | خدا رو شکر خوشبختی | خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره+دانلود | خدا رو شکر که هستی | خدا رو شکر محرمتو دیدم