بخش هایی از کتاب " آن هنگام که نفس هوا می شود" نوشته ی پال کالانیتی جراح متخصص اعصاب که بر اثر سرطان در گذشت.
شادمانی غایت زندگی نیست
مغز های ما چکار میکنند؟ اگر چه ما از خوداختیار داریم اما خوب سیستم زیست شناسی مان هم مهم است.مغز هم یک ارگان است تابعتمام قوانین فیزیک پس به نوعی مغز همان سیستمی بود که این امکان را به وجود میآورد تا در ادبیات شرحی غنی از معنای انسان به وجود آید
در طول کالج مطالعه ی علمی ساده ام درباره یمعنای انسانیت با اشتیاق شدیدم به ایجاد و تقویت روابط انسانی که این معنا را شکلمی دهند مغایر بود. اگر زندگی نا آزموده ارزش زیستن نداشت آیا زندگی نازیسته ارزشآزمودن نداشت؟
جزییات زندگی ، تمام تجربه های به دست آمده راکم رنگ می کند. هرگز آنقدر عاقل نیستیم که در لحظه زندگی کنیم.
مرگ به سراغ همه ی ما می آید، سراغ ما، بیمارانما: مرگ سرنوشت محتو مماست، همانطور که زندگی می کنیم، نفس می کشیم، سوخت و ساز میکنیم. بیشتر آدم ها با بی اعتنایی نسبت به مرگ زندگی می کنند، اتفاقی است که برایتو و همه اطرافیانت رخ می دهد اما من و جف سال ها اموزش دیده بودیم تا به طور جدیبا مرگ درگیر شویم، با ان دست و پنجه نرم کنیم، مثل یعقوب با فرشتگان و در این کاربا معنای زندگی مواجه شویم. مسئولیت مرگ همچون یوغی سنگین بر گردن ما بود. شایدزندگی و هویت بیماران مان در دست ما باشد.اما مرگ همیشه برنده است. جتی اگر تو کامل باشی، دنیا کامل نیست. راز زندگی ایناست که بدانی ورق ها به گونه ای جور می شوند که تو بازنده باشی ، که دست ت ویا نظرتو نادیده گرفته می شود. در حالی که تو برای پیروزی بیمارانت می جنگی. هرگز نمیتوانی به کمال برسی، اما می توانی نزدیک شدن به چیزی را ه پیوسته برایش تلاش می کنیباور داشته باشی
بیماری سخت دگرگون کننده ی زندگی نبود، ویرانکننده ی زندگی بود چندان شبیه یک ادراک ناگهانی نبود. گویی یک انفجار شدید و روشنکننده ی آنچه به واقع اهمیت داشت. بیشتر شبیه کسی بود که با یک بمب آتش زا کسیرپیش رویش را نابود می کند. و حالا من باید با آ مواجه می شد.
قبل از این که سرطانم تشخیص داده بشود می دانستمکه روزی می میرم، اما نمی دانستم کی. بعد از تشخیص هم ، می دانستم که روزی میمیرم، باز هم نمی دانستم کی. اما الان دقیق می دانستم که این مشکل در واقع یک مشکلعلمی نبود. حقیقت مرگ رنج اور است با این حال راه دیگری وجود ندارد.
کلمه امید اولین بار حدود هزار سال پیش درانگلیسی پدیدار شد، معنای آن تلفیقی از اطمینان و آرزو بود.
مغز موجب می شود ما توانایی شکل دادن روابط و معنا بخشیدن به زندگی را داشته باشیم ولیگاهی از کار می افتد.
ما را در سایت باز تو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71