نامه ای به گریفیث

خرید بک لینک

خندیدیم و به این فکر کردیم که چند بارخداوندگاران دستانت را بوسیده ایم. آنان که هر بار امید را همچون بذری سوخته ازقلبهایمان بیرون کشیدند و بر لم یزرع ترینبیابان های خیالات رهایش کردند. در جهنمی که پس از این در آن خواهم زیست چه کسیدوشادوشم اشک خواهد ریخت؟ تو همه را رها کردی تو خوب خوبها بودی و ما شکست راپذیرفتیم. زانو زدیم و سر به زیر انداختیم تا دیوهای تو ما را ببلعند. که دستانمانرا کوتاه کنند. که چشمهایمان را کور کنند. که قلبمان را از سینه بیرون بکشند.

جنگ اما ادامه دارد. ما بازخواهیم گشت. بی دست، بی چشم، بی قلب. چرا که پیش از توبوسه را می شناختیم و صدای شمشیرهای ما آوای کشتار نبود. ما برای عشق می جنگیدیم.برای تو، که بارها خداوندگاران دستانت را بوسیده ایم. ما بازخواهیم گشت. مجروح وخیره سر.

باز تو...

ما را در سایت باز تو دنبال می‌کنید

برچسب: نامه,گریفیث, نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 17:37

صفحه بندی