مثل پیرمردی که... | بلاگ

مثل پیرمردی که...

تعرفه تبلیغات در سایت

 همچون باران

 شبیه به تابستان

 مثل پیرمردی که پرتقال ها را با دستان چروکیده اش پوست می کند

یک تصویر جدید از یک اتفاق گذرا

ثبت شدن در خاطره ی مردی

که به شکل کشنده ای هیچ چیز را فراموش نمی کند

شاید باید می ماندی و کار را تمام می کردی

از زمانی که به یاد دارم همه رفته اند

باران، تابستان، حتی پیرمرد ها

و تو...

 تو یک رویای خوشی که هیچ وقت نرفته ای

فقط هر دفعه من بدموقع از خواب می پرم

و خاطرات کشنده شروع می شوند

پاییز 

پاییز

 

مهدی یکتا




* با اسم مهدی یکتا شعر می نویسم

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 7:22