
پوشه ی داستان هامو باز می کنم و می بینم که برای ادامه ی هیچکدومشون هیچ ایده ای ندارم. شاید چون خیلی وقته چیزی نخوندم. نوشتن از خوندن و تجربه میاد و تنها تجربه ی من تو این یه ساله باز کردن توییتر و چرند و پرند گفتن بوده. باید از این زندگی توییتری بیام بیرون اگه می خوام چیزی درست حسابی ای بنویسم. ...
ادامه مطلب
می دانی باید زمان زیادی بگذرد تا قلبی دوباره به تپش بیفتد ترس خون را منجمد می کند مغز یخ می زند روح آتش می گیرد انسان باز می ایستد xa0 ستاره ها راه را نشان می دهند انسان اما دست هایش را در زمین فرو می برد در کوه ها در رودخانه در اقیانوس در خون برادرش xa0 نمی خواهم بروی نمی ...
ادامه مطلب
یک روزxa0 از دوست داشتنت خواهم مرد به خدا که نمی فهمی از دوست داشتن مردنxa0 یعنی چه...
ادامه مطلب