این شعر... | بلاگ

این شعر...

تعرفه تبلیغات در سایت

این شعر منطقی نیست

ببوسید مرا

ببوسید مرا ای گلوله ها

ای قاصدان عجیب این هزاره ی خطرناک

پیشانی ام را،

قلبم را،

چشمانم را،

 


در خان یونس، 

در بوستون، 

در اورشلیم،

همین جا

در همین تهران خودمان

مرا متهم کنید به جنایت علیه بشریت

و این کلمات را به آتش بکشید

 

 

کلمه قاصر است

شعر فروکاهیده به حضور منظم کلمات زیبا

مرد خسته هفت تیر را روی زمین گذاشته است

و در تندبادهای پاییز نیویورک

راه می رود

 

پسرک از خواب می پرد

هراسان از رویایی که بافته

آنقدر هراسان، که مرگ، می تواند مرهمی باشد

خودش را در تنگ ماهی غرق می کند

 

ماهی قرمز کوچک در دریاست

کوسه در اتاق خواب

مردی در تنگ آب

این شعر منطقی نیست

این شعر منطقی نیست

 

مهدی یکتا

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 18:08