ژاکت | بلاگ

ژاکت

تعرفه تبلیغات در سایت

این روزها سرد شده است و من ژاکتم را می پوشم. جنسش از پشم است، این تنم را گرم کند. آن را مادرم بافته، این دلم را گرم می کند. رنگش یشمی است، این همه چیز را خراب می کند. نمی شود به گذشته برگشت و یک انتخاب دیگر داشت. آن روز که به مادرم گقتم "یشمی باشد" مال خیلی وقت پیش است. حالا دیگر مادرم گره هایش را زده است. دانه دانه، از صد به هزار، از هزار به ده هزار، از ده هزار به صد هزار. واقعیتش نمی دانم چند گره لازم است تا یک ژاکت بافته شود و از دور کمر به سر آستین ها برسد. حالا باید با رنگ یشمی اش بسازم. همانطور که با پیر شدنم کنار می آیم و درد دندانم و با شب های خالی از آغوش.

 بزرگترین ترسم خیابان است. چقدر ترسناک اند این لعنتی ها. چقدر خالی اند. از آنها عبور می کنی، آدم ها را می بینی، آنها تو را می بینند.هیچ چیزی حقیقتا وجود ندارد. ژاکت یشمی می پوشی و از پیاده روهای ترسناک زرد و نارنجی عبور می کنی. می دانی که باید  بروی. رسم آدم بودن رفتن و عبور کردن است. آنهایی که می مانند هیچ چیز برایشان باقی نمی ماند. وقتی بایستی هر کسی تنه ای می زند و تکه ای از روحت را می کند و می برد. دلم می خواست یک گوشه بایستم. کنار پیاده رو. پیش همین درختهای چنار. همانجا ریشه بدهم و رشد کنم. بزرگ شوم. با همان ژاکت یشمی ام.

یک روز کنار همسرت در ترافیک آن خیابان گیر می افتی. مرا می بینی. درخت بزرگی شده ام با برگهای یشمی. با تعجب به همسرت می گویی: " نیگا کن اون درخته هنوز برگاش زرد نشدن" همسرت نگاهی  می کند و می  گوید: " مگه داستان اون پسر عاشق پیشه رو نشنیدی؟" تو می گویی: " نه کدوم داستان؟"  او می گوید: " یه پسری بوده که کل پاییز رو لباس سبز یشمی می پوشیده و یه روز..."

ژاکت مردانه,ژاکت بافتنی دخترانه,ژاکت بافتنی بچه گانه,ژاکت,ژاکت چرمی مردانه,ژاکت بافتنی زنانه,ژاکت بافتنی,ژاکت بافتنی مردانه,ژاکت بافتنی پسرانه,ژاکت دخترانه,...
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 14:36